خرید بک لینک
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی … بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار... در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند... اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اما پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند... نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 16:17 | لینک ثابت •

برچسب: بست,مریم, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید. رمان "ژان کریستف" رومن رولان نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 17:3 | لینک ثابت •

برچسب: جسارت, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53


مردم حقیقت را نمی پذیرند چون نمی خواهند به تخیلاتی که تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند، آسیبی وارد شود!
"نیچه"
نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 14:23 | لینک ثابت •

برچسب: حقیقت, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶

یک دوشِ آب گرم ،
یک لیوان قهوه ی داغ ،
یک موزیک ملایم ،
یک کاناپه ی نرم ،
یک پاکت سیگار
یک خودکارو دفتر،
فکر و فکر و فکر ...
من امتحان کرده ام ، اینها همه اش بهانه است ...
هیچ چیز خوب پیش نمیرود
وقتی نیستی یعنی نیستی ... ...

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 10:57 | لینک ثابت •

برچسب: نیستی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53


آتش باشی
براي تو هيزم میشوم..
دريا بروی
پارو...
تو هميشه درست پنداشتهای؛
دل من شبيه تكه سنگی
است كه میخواهم تو
با همه خستگیهايت
يك لحظه به من تكيه كنی

#شمسلنگرودی

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 13:39 | لینک ثابت •

برچسب: تکیه,کنی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

شما را نمی دانم. اما برای من دردناک است وقتی می بینم زنان ایرانی در باشگاه نه برای سلامتی، بلکه برای "برجسته کردن باسن" ورزش می کنند! و نه برای اصلاح یک عیب کوچک، که برای کن فیکون کردن کل ظاهرشان به آرایشگاه مراجعه می کنند. دردم می آید که دیگر هیچ دختری مجال نمی دهد که ببیند بینی اش در بیست سالگی چه شکلی خواهد شد؟! دردم می آید که برخی پزشکان ایرانی برای پول به راحتی دختران 17ساله را جراحی_زیبایی می کنند و منتظر تکمیل رشد و جا افتادن چهره به عنوان یک جوان نمی شوند نمی دانم چه کسی به دختران ایرانی گفت که باید لب هایشان رابرجسته کنند؟چه کسی گفت که دختری که هنوز موهای ابرو در چهره اش وجود دارند،

برچسب: دختران,سرزمینم, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

هر چند احمقانه

اما بخشی از وجود همه ما

از این حقیقت به درد آمده است

که چرا ما آدم ها همیشه

به محبت کسی که

بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم؟!

نوشته شده توسط رضا لنگرودی در 11:40 | لینک ثابت •

برچسب: حقیقتی,احمقانه, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانهمیان شستن و پختندرون آشپزخانهسرود عشق می خواندنگاهش ساده و تنهاستصدایش خسته و محزونامیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گویدگریزانم از این خانهولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟ زنی با تار تنهاییلباس تور می بافدزنی در کنج تاریکینماز نور می خواندزنی خو کرده با زنجیرزنی مانوس با زندانتمام سهم او اینستنگاه سرد زندانبان زنی را می شناسم منکه می میرد ز یک تحقیرولی آواز می خواندکه این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازدزنی با اشک می خوابدزنی با حسرت و حیرتگناهش را نمی داند زنی واریس پایش رازنی درد نهانش راز مردم می کند مخفیکه یک باره نگویندش

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

یک زندگیِ کامل باید همه چیزش جور باشد. باندازه کافی لذت برده باشی، رنج دیده باشی، مبارزه کرده باشی، جسورانه عاشق شده باشی، از خشم بر میزی مشت کوبیده باشی، مستی و خماری کرده باشی در بزم و عزا، اشک شوق و اندوه ریخته باشی، از پسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی، گاه روزهايي بر بستر پوچی افتاده باشی و گاه شبهای طولاني از رویای بزرگ بخواب نرفته باشی، بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: یک گام، فقط یک گام دیگر بردار! و بارها برای احضار شجاعتات خیره در هیولاها نگریسته باشی. ماورا را تجربه كرده باشي، با روحت آشنا شده باشی، بر تقدیرت شوریده باشی و با خود آشتی كرده باشی و خود اصی

برچسب: زندگی, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی